![]() |
![]() |
|
| کبوتر تنهایی ما شاید برای آخرین بار به پرواز درآید .... |
|
مردمان را دیدم نان در دست،چتر ها بر سر به ما می نگرند گنجیشک های پناه برده به اندوه در خت که به آرامی به هم می گویند زندگی در گذر است وتو را جام آبی است به دست که همه زندگیت با آن است لقمه ای خشک گلو را فشرد آن طرف کفتر چاهی من آرام آرام می رود بر سر بام ملکوت بوی خاکی که به راه افتاده است می رود تا به سرانجام وجود خبری می آمد همه را راه به یک سو می برد و صدایی پس شلاقی آه مرد به زنجیر شده همه را می ترساند و صدای کفشی ، که زمین می بوسید گوش را می آزرد دور میدان محل هم همه بود بعد چندی که صدا ها خوابید دگرم هیچ نماند جز من و مردی تنها که به خود می غلتید گفتم ای دوست چه شد گفت مپرس نفسش راه به گلویش می بست نتوانست که بگوید چه شده است آرام آرام او نیز راه کفتر چاهی مرا می پیمود دگر این بار نوبت من شده بود من به خود می گفتم کفترم منتظر است دوستم نیز من دوباره آنها را خواهم دید |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/06/11ساعت 18:36 توسط میلاد |
|
|
خداوندا
در عظمت اين زيبايي ها در شكوه اين آفرينش در شگفتي باز مانده و در راه فهمه اين جهان مانده ام وسهت افكارم در پستو هاي اين جهان جا مانده و خويشتن خويش را در نيافته آين است آيا توان من كه در درك كودكان به خاك خفته ات وا مانده ام در پرواز عاشقانه ات با پري از انس |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/01/12ساعت 13:11 توسط میلاد |
|
|
شب
لحظه ها رنگ می بازند و می گذرند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/06/02ساعت 10:41 توسط میلاد |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/05/12ساعت 20:37 توسط میلاد |
|
|
دراین برکه که خورشیدی نمی تابد
هوای آسمان آبی است و بوی نیلوفر را باد با خود برده است تا فرسنگها دورتر وصدایی نیست صدایی از همنشینی همدمی یاری مدام فریاد می دارد کسی تنهاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/02/16ساعت 21:29 توسط میلاد |
|
|
مرغی خسته
مرغی خسته در تلاطم رویا های خود عصر یک روز خسته
عصر یک روز خسته گناه
نگاهم خیره به صفحه ی دفتر چنین می نویسم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/05/23ساعت 23:5 توسط میلاد |
|
|
وقتی خیلی خسته ام وقتی دیگه نا امیدم حتی اون وقتی که از خودم متنفرم به اندازه تمام دنیا از زندگیم سیر می شم اون وقتی که بی کسی هایم در من فریاد تنفر به پا می کند همش به این فکر می کنم که یه روزی می یاد که منم اونی بشم که خودم می خوام همونی که همش آرزوش می کنم دل پر می شه اما هیچوقت بغضش نمی شکنه واسه همینه که گاهی دل از همه کس و هم چیز می برم دلم می خواد تنها بمونم تنها به خودم فکر کنم شاید راهی برا رهایی پیدا شه یه راه که منو رها کنه یعنی میشه؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/05/05ساعت 19:58 توسط میلاد |
|
|
بیاد jojo
آرام و بی صدا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/04/19ساعت 18:14 توسط میلاد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
به وبلاگ ما خوش آمدید انیشتن و زمان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم شهریور 1390 هفته دوم فروردین 1390 هفته اوّل شهریور 1389 هفته دوم مرداد 1389 هفته سوم اردیبهشت 1389 هفته چهارم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته سوم تیر 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
مطلب دوستان نویسه ها لحظات به یاد ماندنی اهورایی تنهایی خاطرات داستان ها |
| پیوندها |
|
وبلاگ و برنامه نویسی تحت وب وبلاگ شخصی ترانه علی دوستی وبلاگ شخصی نفیسه روشن کیانا |
|
RSS
|